خانهٔ دوره › واژه‌نامه برگهٔ تقلب ←

مرجع · دوزبانه فارسی / English

🐰 واژه‌نامهٔ دوزبانه

همهٔ اصطلاح‌های کلیدیِ مقاله؛ اصطلاح انگلیسی را حرفه‌ای یاد بگیر، معنایش را به فارسی بفهم. برای جوابِ فارسیِ امتحان، معادلِ فارسی هم کنارش هست.

🥕 🥕 نکتهٔ ترجمه معادل‌های فارسی بر پایهٔ کاربردِ رایجِ دانشگاهی‌اند. هر جا بیش از یک معادل هست با «/» آمده. اگر استادت در کلاس واژهٔ دیگری به‌کار برده، همان را بنویس — کلمهٔ استاد، کلمهٔ امتحان است.

۱ · واژگانِ پایهٔ نظریهٔ فعالیت

Cultural-historical activity theory (CHAT) — نظریهٔ فعالیتِ فرهنگی‑تاریخی
سنتی فکری (لئونتیف، ویگوتسکی، انگستروم) که آدم‌ها و ابزارها را در دلِ «نظام‌های فعالیتِ پویا» می‌بیند. همان عدسی‌ای که انگستروم با آن طراحیِ تعامل را بازتعریف می‌کند.
Activity system — نظام فعالیت
واحدِ تحلیل: یک نظامِ جمعی، ابزار‌میانجی و معطوف‌به‌ابژه که به شکلِ مثلثِ هفت‌گوشه (شکل ۱) کشیده می‌شود.
Subject — سوژه / فاعل
کنشگر(انی) که از زاویهٔ دیدِ او به فعالیت نگاه می‌کنیم — مثلاً طراحی که کارِ طراحی انجام می‌دهد.
Object — ابژه / موضوعِ فعالیت
چیزی که فعالیت به‌سمتِ آن جهت‌گیری کرده — «مادهٔ خام» یا مسئله‌ای که روی آن کار می‌شود. ابتدا مبهم است، بعد از «معنا» پُر می‌شود و در قالبِ یک برون‌داد تثبیت می‌گردد. با شیءِ فیزیکی یکی نیست.
Outcome — برون‌داد / نتیجه
حاصلِ تثبیت‌شدهٔ دگرگونیِ ابژه — مثلاً یک نمونهٔ اولیه یا محصولِ تجاری.
Mediating artifacts (tools & signs) — ابزارهای میانجی (ابزارها و نشانه‌ها)
ابزارهای مادی (مداد، گِل، نرم‌افزار سه‌بعدی) و نشانه‌ها/مفاهیمی که سوژه با آن‌ها روی ابژه کار می‌کند. «تفکر با ابزارها انجام می‌شود.» زیرمثلثِ بالایی.
Mediation — میانجی‌گری
ایدهٔ محوریِ CHAT: کنش هیچ‌گاه مستقیم نیست؛ همیشه به‌واسطهٔ ابزار و نشانهٔ فرهنگی «میانجی» می‌شود.
Community — اجتماع / جامعه
کسانی که در ابژه سهیم‌اند — مثلاً واحدِ توسعهٔ محصول یا شرکتِ طراحی.
Rules — قواعد / قوانین
هنجارهای صریح و ضمنی: ریتمِ زمانیِ کار، نحوهٔ مصرفِ منابع، آدابِ رفتار.
Division of labour — تقسیم کار
نحوهٔ توزیع و بازچانه‌زنیِ وظایف، قدرت و پاداش‌ها در دلِ اجتماع.
Sense & meaning — معنای شخصی و معنای فرهنگی
معنای فردی و معنای فرهنگی‌ای که به‌تدریج در ابژه سرمایه‌گذاری می‌شود.
Contradiction — تناقض
تنشِ ساختاریِ تاریخیْ‌انباشته، درونِ یک نظامِ فعالیت یا میانِ نظام‌ها. صرفاً «مشکل» نیست؛ موتورِ محرکِ تغییر، اختلال و توسعه است.

۲ · گسترش و تکاملِ طراحی

Expansive design — طراحیِ گسترش‌یابنده / بسط‌یابنده
طراحی‌ای که ابژه‌اش را گسترده می‌کند: از محصولاتِ محدود به سمتِ روابط، فرایندها، سازمان‌ها و «چشم‌اندازهای یاختهٔ‌زایا» از فعالیتِ آینده — با لنگرانداختن به بالا، پایین و کنار.
Expansive learning — یادگیریِ گسترش‌یابنده
ایدهٔ همراهِ انگستروم: یادگیری‌ای که یک ابژه و الگوی فعالیتِ کاملاً تازه می‌سازد و از حلِ تناقض‌ها نیرو می‌گیرد. طراحی، پیاده‌سازی و یادگیری «سه رویِ یک سکه‌اند».
Visibilization — مرئی‌سازی
مرئی‌کردنِ کارِ خود به‌عنوان یک نظامِ فعالیتِ جمعی — نخستین گامِ گسترش.
Object 1 / 2 / 3 — ابژهٔ ۱ / ۲ / ۳
در دو نظامِ فعالیتِ در‌هم‌تنیده (شکل ۲): ابژهٔ ۱ = مسئلهٔ خامِ اولیه؛ ابژهٔ ۲ = چشم‌انداز/نمونهٔ پرداخته‌شده؛ ابژهٔ ۳ = ابژهٔ مشترکِ بالقوه / هم‌افزاییِ میانِ طراح و کاربر.
Craft — پیشه‌وری
شکلِ تاریخیِ کار: کارگر = طراح؛ دانشِ ضمنی (tacit).
Mass production — تولید انبوه
طراحی از اجرا جدا می‌شود؛ طراح «دستِ آخر» را می‌زند؛ دانشِ بیان‌شده (articulated).
Process enhancement — بهبودِ فرایند
کارگرانِ خطِ مقدم فرایندها را بهبود می‌دهند؛ طراح منبعِ کمکی است؛ دانشِ عملی (practical).
Mass customization — سفارشی‌سازیِ انبوه
مشتری از قطعاتِ استاندارد ترکیبِ دلخواه می‌سازد؛ طراح عضوِ کاملِ تیم است؛ دانشِ معماری (architectural).
Co-configuration — هم‌پیکربندی
شکلِ نوظهور: محصولاتِ سازگارِ «مشتری‌هوشمند» با رابطه‌ای همیشگی و هرگز‌تمام‌نشدنی میانِ مشتری، محصول و شرکت؛ طراح می‌شود پیشاهنگ، مذاکره‌کننده و مرزگستر؛ دانشِ گفت‌وگویی (dialogical).
Co-production — هم‌تولید
ایدهٔ نزدیکِ نورمن (پیش‌مصرف، اجتماعاتِ مشتری، منظومه‌های ارزش). تفاوتش با هم‌پیکربندی در زمان است: هم‌تولید زمان را فشرده می‌کند، هم‌پیکربندی آن را به‌شدت گسترده می‌کند.

۳ · موردِ پزشکی و ابزارمندی‌ها

Germ cell — یاختهٔ زایا / هستهٔ مولّد
(داویدوف) یک مفهومِ ساده و بنیادین که «بذرِ» یک عملِ کاملاً تازه را در خود دارد. در این مورد: توافق‌نامهٔ مراقبت.
Instrumentality / tool constellation — ابزارمندی / منظومهٔ ابزارها
کلِ جعبه‌ابزارِ لازمِ یک فعالیت — نه یک محصولِ منفرد، بلکه منظومه‌ای از ابزارها که چند نقطهٔ دسترسی به کار می‌دهد. طراحیِ گسترش‌یابنده همین‌ها را هدف می‌گیرد، نه محصولِ تنها.
Care calendar — تقویمِ مراقبت
قالبِ یکی‑دو‌صفحه‌ای که تاریخچهٔ بیماری/مراقبتِ بیمار را فشرده می‌کند. خدمت‌گزارِ گسترشِ زمانی ابژه.
Care map — نقشهٔ مراقبت
نمودارِ یک‌صفحه‌ایِ همهٔ مراقبان/نهادهای درگیر که خلأها و گسست‌ها را علامت می‌زند. خدمت‌گزارِ گسترشِ اجتماعی‑فضایی.
Care agreement — توافق‌نامهٔ مراقبت
سندِ یک‌صفحه‌ایِ مذاکره‌شده: تشخیص‌ها، تقسیمِ کار، تاریخِ بازبینی، امضاها. خدمت‌گزارِ گسترشِ اخلاقی‑ایدئولوژیک و نظام‌مند‑توسعه‌ای. همان یاختهٔ زایا است.
Critical path / pathway — مسیرِ بحرانی / مسیرِ بالینی
ابزارِ بیمارستانی که توالیِ هنجاریِ درمانِ یک بیماری را تجویز می‌کند. خطی‑زمانی است؛ در نمایشِ روابطِ افقیِ بین‌نهادی ضعیف است.
Anchoring — لنگرانداختن / تثبیت
گره‌زدنِ ابزارمندیِ تازه به جهانِ پیرامون تا به فرمی توخالی بدل نشود. سه جهت:
رو به بالا (upward) ← به چشم‌اندازِ یاختهٔ‌زایا («به کجا می‌رویم؟»).
رو به پایین (downward) ← به کنش‌ها و الگوریتم‌های روزمرهٔ ملموس.
کناری (sideways) ← اشتراک با نظام‌های شریک، به‌ویژه کاربر، از راهِ هم‌روایتگری و مناطقِ مبادله. مهم‌ترینِ سه‌تا در هم‌پیکربندی.
Trading zone — منطقهٔ مبادله
(گَلیسون) فضایی فیزیکی/گفتمانی و بی‌طرف برای دادوستد میانِ نظام‌های فعالیتِ متفاوت — جایی که لنگرِ کناری اتفاق می‌افتد.

۴ · مداخله و تغییر

Knotworking — گره‌کاری / کارِ گره‌ای
همکاریِ منعطف که در آن هیچ کنشگری اقتدارِ ثابت ندارد — «مرکز پابرجا نمی‌ماند». لازمهٔ هم‌پیکربندی.
Boundary crossing — مرزگذری
حرکت و مذاکره از مرزِ نظام‌های فعالیتِ جدا.
Boundary-spanner — مرزگستر / پل‌زنندهٔ مرزها
نقشِ راهبردیِ تازهٔ طراح: پیشاهنگ، مذاکره‌کننده، پیونددهندهٔ نظام‌های پیش‌ازاین‌جدا.
Microcosm — خُردجهان / عالَمِ صغیر
«میزِ آزمونِ اجتماعی و سرنیزهٔ» شکلِ آینده — فضایی کوچک و بازتاباننده (مثلِ آزمایشگاه‌ها) که شکلِ پیشرفته‌ترِ آیندهٔ فعالیت را تمرین می‌کند.
Boundary Crossing Laboratory — آزمایشگاهِ مرزگذری
روشِ مداخله برای آشکارکردنِ تناقض‌ها میانِ نظام‌ها و پروراندنِ یاختهٔ زایا.
Implementation Laboratory — آزمایشگاهِ پیاده‌سازی
مداخلهٔ پیگیر که مدلِ تازه در آن، مورد‌به‌مورد، آزموده، غنی و از‌آنِ‌خود می‌شود.
Intervention — مداخله
فرایندِ دگرگون‌سازِ عامدانه «چند‌سویه‌درهم‌تنیده» — هیچ‌گاه خنثی نیست، همیشه شرایطِ محلی بازشکلش می‌دهد.
Agency — عاملیت
توانِ کنشگری. انگستروم تأکید می‌کند این توان محلِ نزاع و نابرابر است، نه هماهنگ و بی‌دردسر (نقدِ او به براون).
Resistance — مقاومت
مخالفتِ آشکار یا خاموش با ابزار/عملِ تازه. فقط مانع نیست — یک نیروی مولّد که می‌تواند یادگیری را برانگیزد (نقطهٔ عطفِ توافق‌نامهٔ مراقبت).